مشاوره!!!

سلام دوستان

طاعات و عبادات قبول

ما یه چند وقتیه با رضا مشکلات جدیدی پیدا کردیم که ظاهرا علیرغم تلاش های همه جانبه مون روز به روز بدتر میشه:

قضیه از این قراره که:

بعد از از شیر گرفتن ( اواخر بهمن ماه) کم کم عادت کرد به دست کردن توی دهان.مدام دستش تو دهانش بود و همه می گفتیم شاید دندون داره و اثه هاش اذیته. اما ادامه پیدا کرد.........

اگه خاطرتون باشه توی فروردین اردیبهشت هم حدود یکماه بدخوابی و پریدن از خواب و جیغ زدن و گریه های مداوم در شب و ترسیدن از خواب  داشت که شکر خدا بهتر شده و به خیر گذشت ولی دلمون خون شد.......

الان هم حدود یک ماهی هست (شاید هم بیشتر) که پوست لبش رو می کنه.بعضی شبها به حدی که خون میاد و چون نجسه ناچار میشم آبکشی کنم و خواب هم از سرش میپره!!!چند وقته که لباش همه ش زخم و بعضی وقتها از شدت زخم کبود رنگ میشه!!!!هر کاری به ذهنمون میرسید کردیم اما...........

هر چی هم حواسش رو پرت کنیم فایده نداره مثل یه تیک عصبی که باهاش آرامش میگیره سریعا این کار  رو تکرار میکنه .خصوصا موقع خواب .یا نصف شب اگه غلت زد و نیمه بیدار شد .........

توی این مدت هم حسابی عصبی و پرخاشگر شده.انصافا خیلی ملاحظه ش رو میکنیم .بهش توجه و محبت داریم. به نظر خودمون اگه زیاده روی نکرده باشیم کم کاری هم نکردیم اما نمی فهمم چرا؟؟؟؟؟

گفته بودم مدرسه که تموم بشه و توی خونه باشم مشکلاتش کم میشه اما ..........

رضا خیلی روی بود و نبود من حساسه و روزهایی که مدرسه میرفتم حسابی بهانه گیر بود و بد اخلاق.وقتی پیش مامانم بود همش باهاش لج میکرد .به قول مامانم فکر میکرد اون مقصره که من رفتم مدرسه!!!!حالا نمیدونم همه این مسائل به هم ربط داره یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟چکار باید بکنم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟لطفا اگه تجربه یا نظری در این باره داری لطف تون رو دریغ نکنید .خیلی باهاش حوصله و مدارا میکنم ولی دیگه خسته شدم. خصوصا وقت هایی که از لبش خون میاد اون هم نیمه خواب یا توی خواب داغون میشم!!!!!!!!!!نمیدونم چکار کنم؟؟؟؟؟یعنی جایی کوتاهی کردم؟؟؟؟؟من دو ساله که به خاطر رضا نیمه وقت میرم سر کار یعنی دو روز در هفته فقط صبح تا ظهر فکر نمیکنم زیاد باشه.............رضا حتی حاضر نیست بدون من پیش بی بی ش هم بمونه با اینکه طبقه پایین ما هستند!!!خیلی کم و اتفاقی پیش میاد تنها بمونه پایین(البته از اول خودم بد عادتش کردم دلم نمیومد تنها بره ،دلم تنگ میشد براش، میترسیدم با ایلیا دعواش بشه و ......همیشه با هم میرفتیم)

یک هفته ای میشه به فکر مشاور کودک افتادم. با مشاور مدرسه مون صحبت کردم یکی از همکارهاشون که کارشناس ارشد کودکانه بهم معرفی کردند مرکز مشاوره دارن توی پاداد.یک  هفت پیش بعد از امتحانم (دانشگاه) خودم مراجعه کردم خود خانم مشاور نبودند اما همکارشون(منشی) حضور داشتن و گفتن تا 10 روز دیگه ایشون نمیان.ولی اگه مایل باشید یه جلسه بیارید من باهاش بازی کنم با بازی ریشه یابی کنم تا خودشون بیان درمان رو شروع کنن.(ظاهرا اون جا اتاق بازی دارن) از اون روز تا امروز رضا یه شب خوب نخوابیده که صبح بشه ببرمش. همه ش شب بیداره و صبح میخوابه  و نمیشه بریم!!!!!!!!!تا ببینیم کی خدا بخواد و بشه.

اصلا با خوابش مشکل ندارم چون اولا خوش خواب نیستم( با بی خواب یراحت کنار میام) و ثانیا مدرسه تعطیله و دغدغه اول صبح سر کار رفتن رو ندارم و ثالثا یه مسئله قابل قبول و پذیرفته شده ست خیلی بچه ها شب نمیخوابن ولی این عصبی مزاج شدن و حرص خوردن و جیغ و دعوا و از همه بدتر پوست لب کندنش خیلی اذیتم میکنه!!!!!!!!!!!

ممنون میشم اگه نظر و یا تجربه ای در این زمینه دارید بام در میون بگذارید و یا  مشاور خوبی رو در زمینه مشکلات کودکان  توی اهواز بهم معرفی کنید.

موفق باشید

در پناه حق

التماس دعا

__________________________________________________________________________

بعدا نوشت:

امروز بالاخره بردمش همون مرکز مشاوره:

خود خانم مشاور نبود و همکارشون یک ساعتی با رضا مشغول بازی شد.تا به محیط اون جا عادت کنه.انشاءالله اگه خدا بخواد هفته آینده باید ببرمش پیش خود مشاور.اون یک ساعت خوب بود رضا و اون خانم حسابی بازی کردن اما در حضور من. به هیچ وجه حاضر نبود من بیرون اتاق بازی بشینم حتی با اینکه در باز بود می گفتم می بینمت .با اصرار من رو برد داخل.ولی سعی کردم هیچی نگم و دخالتی نکنم ببینم چطور باهاش بازی میکنه.

دو نکته که متوجه شد از اخلاق رضا یکی وابستگی شدید و عدم استقلالش بود.کوچکترین کارش رو هم میخواست من انجام بدم(همیشه همین طوره)از باز کردن زیپ کیفش گرفته تا پوشیدن کفش.

نکته دوم عدم تمرکز روی یه کار و بی حوصلگیش برای تموم کردن یه بازی بود.توی خونه هم همین طوره سریعا دوست داره بره سراغ یه بازی دیگه و یه کار دیگه.به شدت دنبال تنوع می گرده و با همه وسیله های اطرافش باید بازی کنه.اونه خانم هر چی کرد فکر کنم یه بازی رو هم باهاش نتونست تموم کنه همه نصفه!!!!!!!

از همه دوستان گلم ممنون.نظرات تون برام مفید بود دعا کنید انشاءالله هر چی زودتر بتونیم با این مشکلش کنار بیایم و اثر بدی در آینده ش باقی نذاره.هر چند هنوز باورش برای من و باباییش سخته که محبت و توجه زیادی باعثش شده باشه.آخه بچه ست توجه میخواد.طبق حدیث پیامبرمون(ص) بچه ها تا 7 سالگی امیرند.

ما واقعا از دیدن بچه هایی که مورد کم توجهی و کم مهری از سوی خونواده بودن اذیت میشدیم و حرص میخوردیم!!!!!

واقعا نمیدونم...........کاش امروز خود مشاور بودش!!!!!!!!

التماس دعا

/ 2 نظر / 12 بازدید
مامان محمد ابراهیم

سلام دوستم خوابش خیلی روی رفتارش اثر داره باید سعی کنی دیگه ساعت نه و نیم یا ده خواب باشه. اینطور که من برداشت کردم بهش توجه زیادی میکنی. یه جا خوندم که توجه به بچه بعد از یک سالگی باید منقطع باشه. سعی کن گاهی بی توجه باشی و اجازه بدی خودش چیزای جدید رو تجربه کنه. گاهی باید به بعضی کارای بچه عکس العمل نشون ندیم تا کم کم از سرش بیرون بره. میتونی لبشو با دستمال کاغذی تمیز کنی تا خواب از سرش نپره. مشاوره کودک خیلی عالیه برید.