امتحانات+تولد خاله+مو

سلام دوستان

این روزها حسابی درگیر بودم.

همه درس های نظری رو ترم های قبل گرفته بودم که خودخوان باشند و کلا نیازی به حضور در کلاس نداشته باشم.اما این ترم از 16 واحد 7 واحد عملی دارم!!!! چون سر کلاس ها هم نبودم با زحمت تونستم این یکی دوهفته استادها رو پیدا کنم و با انجام کارهای تحقیق که خواستند عدم حضور در کلاس هاشون رو تا حدودی جبران کنم.اولین امتحان رو هم دیروز دادم شکر خدا خیلی خوب بود. با اینکه کتابش قحط شده بود و گیر نمیومد ولی یه نسخه پاورپوینتش رو از اینترنت دانلود کردم و همون رو خوندم اکثر سوالات از همون بود .فکر نمیکنم نمره م بد بشه.

برای دادن کارنامه های بچه های مدرسه هم برنامه ریزی شده و هر همکاری یک روز باید بره فکر کنم من شنبه میرم مدرسه.

18 خرداد تولد خاله رقیه بود.دوست هاش رو دعوت کرده بود به صرف نهار .اصرار زیادی داشت ما هم بریم و خواهر زاده ش رو به دوست هاش نشون بده از نزدیک  ببینن این عزیز دل خاله که اینقدر تعریفش رو براشون داده چقدر شیرینه.من هم چون فرداش امتحان داشتم اول تصمیمی داشتم رضا رو تنها بفرستم تا خودم درس بخونم ولی دوست داشت خودم هم باشم این بود که بعد از ظهر یه سر رفتیم اونجا.و مثل همیشه آقا رضا با شمع 15 سالگی خاله ش کیف کرد.

بالاخره بعد از بیش از دو سال جرات کردم و به موهای پسرکم دست زدم!!!!!!یعنی کوتاهشون کردم.خیلی ها توی این مدت این افتخار نصیب شون شده بود اما من...........چند روز پیش طی یکی از عملیات های روزانه آب بازی در استخر در حموم (که تقریبا دو هفته ای هست که ترک نشده)مشغول به کار شدم.همیشه وقتی خودم میبرمش حموم(بعضی وقتها با باباش میره)چون باید خودم هم از حموم درش بیارم و لباس تنش کنم تا حد امکان سعی می کنم خیس نشم اما اون روز  با باباش شرط کردم که شما باید تحویلش بگیری تا با خیال راحت بتونم باهاش بازی کنم و نگران خیس شدن لباس هام نباشم .خلاصه بعد از کلی آب بازی و شعر خوندن توی حموم بابایی که ظهر نخوابیده بود و خسته بود گفت تا شما آب بازی کنید من یه چرت میزنم من هم که دیگه شعر و بازی دیگه ای یادم نمیومددر یک عملیات فوق سری اومدم قیچی و شونه رو بردم و دست بکار شدم.البته رضا به قیچی خیلی حساسه و معمولا اجازه نمیده قیچی بره تو موهاشو ازش میترسه اما با بازی و هر دفعه یه تار موی من رو کوتاه کردن ،نوبتی راضی شده موهاش رو مرتب و کوتاه کنم.شکر خدا خوب شدن،یعنی بد نشدن.رضا که حاضر نیست بره سلمانی و نمی مونه پس ناچاریم به همین روشها قانع باشیم.خوشحالم که بالاخره خودم هم امتحان کردم و نتیجه خوبی داشت.

و اما از دوقلوهای ناز و تپلی مون هیچ خبر جدیدی در دست نیست چون مامان شون مشغول درس خوندنه و نمیشه مزاحمش شد!!!!!!!مطلب هم نمینویسه!!!!!!انشاءالله که سالم و تندرست باشن.

به نظرتون چی می تونن باشن دو تا پسر کاکل زری یا دو تا دختر ناز نازی و خوشگل یا یه دختر و یه پسر تپل مپلی. واقعا هیچ فرقی نمیکنه سالم باشن در هز صورت برادرزاده ند و عزیز.

 

التماس دعا

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
مهناز مامان آروین

سلام خانومی کاش یه عکس از شاهکارت میذاشتی واسمون ببینیم خوب کوتاه شده یا نه [نیشخند]

ایلیای ما

سلام کوتاه کردن موهای رضا خیلی سخته چون یه لحظه ثابت موندن کمتر اتفاق می افته در کل شاید خودت بتونی کم کم ترسش رو از قیچی از بین ببری چون هیچکس حوصله مادر بچه رو نداره اونهم رضا !!!!!!!!!!!!![قلب][ماچ]

مامان نازی

سلام وبلاگ جالبی بود و همنچنین رضا جون خوشکلی دارید من بچه ام امروز شاید به دنیا بیاید خوشحال میشم از وبلاگش دیدن کنید http://www.nazibaba.blogfa.com/ - باسپاس مامان نازی