این روزها

سلام دوستان

امسال با تمام وقت شدن کارم به هیچی نمیرسم!!!

واقعا پشیمونم.............................

بگذریم دوباره شروع نکنم..... هر چند شکر خدا رضا داره روز به روز بهتر میشه ولی بازم خیلی از دوریم اذیته!!!

اما گل پسرم:

انشاءالله به سلامتی سه چهار روزه دیگه سه سال قمری ش تموم میشه.فداش بشم الهی شب شهادت امام رضا(ع) خدا این دسته گل ناز رو بهمون هدیه داد.اون سال ماه صفر 29 روزه بود.یعنی شهادت ثامن الحجج(ع) 29 صفر بود.بچه م در آخرین لحظات روز 28 صفر و اولین ساعات شب 29 صفر متولد شد. یعنی خودش رو به رسول اکرم(ص) و امام حسن(ع) و امام رضا(ع) متصل کرد .انشاءالله که ین بزرگواران همیشه دست ما و بچه مون رو بگیرن و هوامون رو داشته باشن.

بابایی هم به خواست خدا بالاخره رفت سر کار .شکر خدا همون کاری که دنبالش بود. دانشگاه. درسته که اهواز جور نشد اما خوب آبادان هم خیلی دور نیست. هفته ای دو شب باید دوری مون رو تحمل کنه!!!!و البته ما دوریش رو..... انشاءالله که برای همه اون کاری رو که دوست دارن اگه خیرشون توشه براشون درست بشه.

ایلیا و رادین:

پسر عموها هم که دیگه کرجی شدن........... ما هم که هر چی برنامه ریزی کردیم که بریم دیدن خودشون و خونه شون و شهرشون(اون هم شهر برفی!!!) جور نشد . تا اینکه بالاخره بعد از حدود یک ماه و نیم برنامه ای پیش اومد که خودون دو سه روزی اهواز بودن.البته عمو حسین نتونست بیاد. و از اون جا که زن عمو کار داشت جمعه ش که تعطیل بودم ایلیا رو آوردیم پیش مون. اون روز حسابی بازی کردن و با هم خوب بودن اما حوصله بچه ها هم حدی داره و اون حد 9 ساعت با هم بودن نیست!!!!!!!!!!مشکل در مشکل پیش اومد( برای عمو کار پیش می اومد) و نشد زودتر اقا ایلیا رو ببریم. دیگه آخراش حسابی با هم درگیر بودن.دو تا پسر بچه خسته خواب آلود که یکی مامانش پیشش نبود اون یکی هم آنقدر بذل و بخشش کرده بود تو اسباب بازی هاش، دیگه آخرش حاضر نبود کسی جز خودش صاحبشون بشه......................اصلا یادم نبود از بازی هاشون عکس بگیرم!!! انشاءالله از اول اسفند برای یک ماه و نیم دوباره پیش مونن.

محمد علی و محمد حسین:

دایی محمد یا به قول رضا دایی مخمد(چند وقتیه همه ح* ها رو میگه خ*) هم بعد از یک ماه و 20 روز اومدن. هزار ماشاءالله گل های قشنگش تپلی شدن. دفعه قبلی که دیدیم شون خیلی کوچولو و ضعیف بودن.همون طوری توی ذهن مون بودن .زن دایی هم بدجنسی کرده بود ازشون عکس نمی فرستادن برامون که غافل گیر بشیم و انصافا هم غافلگیر شدیم.رضا هم که در هر فرصتی قدر لحظات رو میدونه تا بهشون ادای دین کنه!! اون هم به سبک دوستی خاله خرسه............دیگه بیشتر از این توضیح ندم بهتره....

اما مثل بچگی هاش حسابی کیف میکنه با دایی محمدش.و البته دایی ش هم با اون.آنقدر ببا هم بدو بدو میکنن که صدای خنده شون و بازی شون همه رو سر حال میاره. یادمه سال گذشته مامان جون(مامانم) بهش میگفت من میدونم آخرش این آقا رضا کار دست تون میده.از بس دایی و زن دایی با رضا خوش میگذروندن ولی میگفتن هنوز زوده خودمون نمی خوایم.......آخر هم به جای گل خدا دو تا گل ناز و تپل بهشون داد.انشاءالله که خدا براشون و برامون حفظ شون کنه و عاقبت به خیر بشن.

فعلا این پست رو بدون عکس بپذیرید تا بعد.

 

التماس دعا

در پناه حق

/ 1 نظر / 13 بازدید
مريم مامان طاها

ماشالله به دوقلوها ...چه اسمهاي بامسمايي هم دارند خدا براتون حفظشون كنه