مدیریت رضا!!!

سلام دوستان

از نظرات و راهنمایی ها و بیان تجربیات همه تون ممنون و سپاس گذارم

انشاءالله که توی زندگی هیچ کدومتون مشکلی پیش نیاد که در حلش مستاصل بشید!!!

دیروز بالاخره موفق شدیم رضا گلی مون رو ببریم پیش خانم مشاور.به اصرار خودم با بابایی رفتیم داخل.چون محیط زنونه بود دوست نداشت بیاد اما من اصرار کردم بیاد و واقعا هم لازم بود.

بالاخره نکاتی رو من فراموش میکردم در توضیح مطالب بگم و کمکم بود و از طرف دیگه مسلما بعدا هر چی میخواستم براش صحبت های مشاور رو بیان کنم اون طوری قابل درک نبود که خودش اونجا بوده. خلاصه این مورد هم از نادر مواردی بود که بابایی رو به کاری اصرار کردم و از نتیجه ش خوشحالم.

حالا بابایی پیشنهاد داده یه بار همه اهل و عیال و بستگان!!!!!(مامانم اینا و مامانش اینا)رو با هم ببریم تا همه نکات مربوط به رفتار با رضا رو از زبون خودش بشنوند و من در تکمیل پیشنهادش نظر دادم که یه شب شام دعوتش کنیم در حضور همه توی خونه . جالب بود نهحتما هم عملی هست!!!!!!!!!

نتیجه کلی نزدیک به 2 ساعت گفتگو با خانم مشاور محترم(البته من و بابایی اولش خیلی راضی نبودیم و احساس می کردیم هیچی البته ببخشیدا هیچی سرش نمیشه ولی شکر خدا آخرش با رضایت اومدیم بیرون. این نکته رو بعد توی خونه به هم گفتیم) :

 1- گل پسر ما  یه کمی تا قسمتی زیاد لوس شده!!!!!!(البته عیان بود)

2- ایشون باهوش تشریف دارن( و به قول خانم  مشاور تربیت یه بچه باهوش سخته)

*****در نتیجه ایشون دست ما رو خوندن و ما رو دارن مدیریت می کنن یا به عبارتی ما رو می چرخونن مطابق میل شون.

هر چی بیشتر از رفتارهای رضا و مشکلاتم باهاش بیشتر توضیح میدادم بیشتر به این نتیجه نزدیک می شدیم.

نمی دونم از صحبت های ایشون و راهکارهاشون چی بنویسم همه صحبت هاشون توی ذهنم میاد و میره و مرورشون میکنم اما........

یه نکته ای که خیلی تاکید داشتن اصرار بر تنظیم خواب رضا بود .با توجه به اینکه کم خوابه و همون خواب هم پراکنده ست و اغلب توی روزه !!! راهکارهایی رو پیشنهاد دادن که شاید توی یه فرصت دیگه بنویسم الان خیلی از نظر فکری و روحی خسته م.

خیلی برام سخته ببینم گریه کنه و بهش محل نذارم....

خیلی سخته یاد دادن مفهوم *باید* و *نباید*........

خیلی سخته خودم رو مشغول کاری کنم  و نشون ندم که برام مهمه ........

خیلی سخته ببینم لبش رو خونی کرده و به روی خودم نیارم..............

واقعا سخته که گریه کنه و کاری براش نکنم ........آخه بچه ست........هنوز دو سال و نیمش نشده......

ولی ظاهرا مجبورم

به خاطر خودش نه به خاطر خودم

پسرکم:

من هیچ وقت توی عمرم خودخواه نبودم که به خاطر خودم چیزی رو به کسی تحمیل کنم .هیچ وقت...

حالا هم اگه بهت سخت میگیرم فقط به خاطر خودته...البته اگه بتونم.......

بازم خدا رو شکر میکنم که بابایی خودش پیشم بود و حرفهای خانم مشاور رو شنید .کمک بزرگیه بهم.

ازش ممنونم که درکم میکنه و کمکم میکنه.

دعا کنید برامون

انشاءالله که بتونیم با هم دیگه توی مسیر درست تربیتی هدایتش کنیم. به خاطر خودش و آینده ش

خدایا شکرت که بچه مون سالمه

خدایا شکرت که بچه مون باهوشه

خدایا شکرت که همسر عزیز و مهربونی دارم که درکم میکنه

کمکم مون کن که توی تربیت و پرورش این گل بهشتی که بهمون امانت دادی ناخواسته به خطا نریم

دستمون رو بگیر یا رئوف.(که از مادر مهربان تری. )به حق امام رئوف

التماس دعا

/ 2 نظر / 8 بازدید
زهراسادات

آخ آخ واقعا تربیت بچه باهوش سخته. ایشالا خدا به صبر بده و توان تربیت رضای گل رو که حتما در آینده باعث افتخارت خواهد بود. کجا رفتی مشاوره؟