2 سال و 2 ماه و 2 روزگی

سلام دوستان

یه مدته سرم خیلی شلوغ شده.اصلا نمیرسم درست و حسابی مطلب بنویسم و این روزهای قشنگ و شیرین زبونی های بچه م رو ثبت کنم.!!!!!

فقط تا فرصتی به دست میارم نظرات رو چک میکنم و ممنون از لطف و محبت تون هستم.

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

وبلاگ مدرسه رو  هم مدتیه که به روز نکردم!!!!!امتحانات هم شروع شده

دو سه روز پیش گل پسرم 2 سال و 2ماه و 2روزه شد.

نه فرصت کردم برای 2 سال و 2ماهگیش بنویسم و نه برای 2 سال و 2ماه و 2 روزگی!!!!حالا با دو روز تاخیر فرصت کردم!!!!!

دوست داشتم یه کیک درست کنم و بچه م رو با شمع تولد 2 سالگیش (عروسکی بود) شاد کنم .هر چند روز یکبار هوس تولد گرفتن و شمع فوت کردن میکنه.وقت نشد و الان هم که فاطمیه نزدیکه دیگه فکر نکنم این کار ور بکنم تا بعد....

مشکلات بد خوابی و بیخوابی رضا یک ماهیه یه رنگ و بوی دیگه گرفته که شکر خدا در حال بهتر شدنه و اگه بخوام شرح بدم خیلی طولانی میشه .در همین حد بدونید که جیغ و گریه و وحشت شبانه و ترس از خوابیدن و ......

نمیدونم چرا الان که وقت کردم بنویسم چیزی یادم نمیاد!!!!!!

فکر میکنم دست تون اومده باشه ما خیلی اهل گشتن نیستیم متاسفانه.بابایی فقط عاشق طبیعت بکر و دور از دسترس آدمهاست (که از بین نرفته باشن)خصوصا توی مناطق کوهستان و بالاخص حوالی ایذه و دهدز.اگه حوصله میکردیم و بنزین یاری می کرد بدش نمیومد هر هفته یه سری بزنه و تغییرات طبیعت رو ببینه.....توی شهر نه حوصله بازار رو داره و نه تفریحی مثل پارک!!!!!!!!هر بار هم میاد در حق ما لطف میکنه و متقبل زحمت میشه!!!!!!!!!!!

اما به لطف مامان  جون و آقاجون من و بچه م هفته ای یکی دو بار طعم شیرین پارک رفتن و بازی در پارک رو میچشیم!!!به قول بچه م *تنیایی*(تنهایی)اون هم پارک های مختلف. تا اون جا که پارک رفتن رو فقط با اونها میشناسه.چون کس دیگه ای پارک نمیبرش!!!!!!!

یکی دو هفته پیش بالاخره چشم گل پسر به همت مامان جون و آقا جون(مامان و بابام)به پارک شهربازی روشن شد.با اینکه تقریبا در همسایگی مونه و خیلی بهمون نزدیکه تا حالا نبرده بودیمش.(به استثنای یه بار که با عمو و زن عمو وقتی که تازه رضا راه افتاده بود رفتیم و همه چیزش تعطیل بود.یه کم قدم زدیم و برگشتیم)

اون روز حسابی به رضا گلی خوش گذشت.دایی رضاش هم اومده بود.کلی اسباب بازی سوار شد و خرج رو دستشون گذاشت.آخریش که دیگه تا موقع اذان دل نمیکند که برگردیم استخر توپ بود. توی پارکهای دیگه رفته بود و دوست داشت اما فرق شهر بازی این بود که سرسره داشت و از سرسره میرفتن توی استخر توپ.کیف میکرد و کلی ذوق و شوق داشت که خودش از پله ها بره بالا(بچه های آپارتمان نشین ها متخصص پله نوردی هستن)و سر بخوره توی توپ ها. اون هم در حضور دایی رضا . که چون کسی نبود و اول فقط رضای ما بود و بعد دو تا بچه دیگه اومدن اجازه دادن داییش بره تو و باهاش بازی کنه و من و مامان جون و آقا جون از پشت شیشه تشویق شون کنیم!!!!

از اون جا که ما بعد از ظهر رفته بودیم و شهربازی معمولا شبها شلوغ میشه حسابی خلوت بود و مسئولان اسباب بازی های برقی برای گرم شدن وسیله ها و بهانه انداخنتن بچه ها اونها رو بدون سر نشین هم روشن میکردن، اگه بچه ای هم سوار میشد تقریبا دو برابر وقت معمول میتونست بازی کنه(این هم شانس بچه ما بود)خصوصا توی قطار بچه و اسب پرنده و ماشین بازی( که با آقا جون رفته بود.)

بابایی که مثل همیشه کار داشت و نیومد ....

من هم فراموش کردم دوربین ببرم و از شادی بچه م عکس بگیرم.کیفیت عکس های موبایل هم جالب نشده.

تا ببینیم کی خدا بخواد و دوباره بشه بچه م رو ببریم شهربازی.شاید هم با ایلیا با هم بردیمشون.شاید هم یه قرار وبلاگی گذاشتیم.Flower

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

کلمه شهر رو که میشنوه یا میگیم کسی رفته شهر دیگه فوری میگه شهر بازی؟؟؟چرا من رو نبرده؟؟میزنمش!!

عروسک سخن گوی مامان  کتاب قصه هاش رو خودش تعریف میکنه البته معمولا فقط برای خودش و ما باید دورادور گوش کنیم و کیف کنیم!!!!(خصوصا همون کتاب دایی محمد خریده رو!!!(خورشید خانم گم شده)خیلی دوستش داره)

پسرکم بعضی وقتها خیلی خودش رو لوس میکنه. دوست داره نی نی بشه و بیاد توی بغلم و دستش رو بندازه دور گردنم و مثل نی نی ها صدا در بیاره(یعنی بلد نیست حرف بزنه) و ناز کنه. فداش بشم که نازش همخریدار داره حسابی....

مدام هم بابا ش رو از پای کامپیوتر بلند میکنه که پاشو من کارام رو بکنم!!!!!میخوام نامه بنویسم!!!!بعد هم ذوق میکنه که نذاشتم بابایی کاراش رو کنه!!!با اینکه لپ تاپ رو که یه زمانی به اسم من اومد توی خونه و در اصل مال بابایی بود در مالکیت مطلق خودش در اورده بازم قانع نیست.....

خیلی طولانی شد

ممنون از حوصله تون(البته اگه همش رو خوندید)

التماس دعا

خیلی دلم هوای سفر زیارتی کرده دعا کنید بطلبند. مشهد پارسال نرفتیم.خیلی دلتنگ امام رضام......

هر چی بال بال زدم که نمایشگاه کتاب هم بریم نشد!!!!!!حداقل میرفتیم پابوس خواهرش قم......

اما اون جا هم ظاهرا نطلبیدند مون!!!

پست بعدی انشاءالله فاطمیه

موفق باشید

در پناه حق

/ 3 نظر / 11 بازدید
مهناز مامان آروین

چقدر خوبه که یه وقت واسه رضا جون گذاشتیدو بردینش شهر بازی [چشمک] انشاالله زود برین امام رضا واسه ما هم دعا کنید تا ما هم بریم[گل]

مامان محمد ابراهیم

سلام 2 سال و 2 ماه و 2 روزگی که گذشت مبارکش باشه[قلب]. زیاد ببریدش پارک و شهر بازی. [هورا] منم دلم تنگ امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه سلام الله علیها است[دلشکسته]