در آستانه مهر

سلام دوستان

انشاءالله که روزها و ساعات و لحظات خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و روزها  ساعات و لحظات بهتری هم پیش روتون باشه.

چه زود ماه رمضان اومد و رفت و یک دهه هم ازش گذشت.........خدا کنه باشیم تا رمضان آینده........انشاءالله رمضان در عصر ظهور .............

متاسفانه هنوز امام رضا نطلبیدن به پابوس ........ و هم چنان منتظریم..........یا امام رضا(ع)

روز به روز داریم به اول مهر نزدیک میشیم و .... انشاءالله شرایطی پیش بیاد که بچه م اذیت نشه.امسال کارم تمام وقته یعنی چهار روز در هفته!!!!پنج شنبه رو کلاس گرفتم چون خواهرم دانشگاه کلاس نداره و خیالم از رضا راحته اما سه روز دیگه.........هنوز مهد قرآنی که نزدیک باشه پیدا نکردم و کلا درباره اینکه مهد بفرستمش یا نه هنوز دو دلم!!!!از طرفی مامانم هم یک هفته در میون که نوبتش مخالف منه فقط میتونه رضا رو نگه داره. بی بی هم که مثل همیشه مدام اعلام میکنه که حوصله بچه رو نداره و از عهده ش بر نمیاد که بچه بذاریم پیشش. تا سال گشته که نیمه وقت بودم و دو روز در هفته یه جوری می گذشت هفته هایی که مامانم ظهر بود رضا پیشش بود.هفته هایی هم که صبح بود پیشش باباش بود و روزهایی هم که خاله کلاس نداشت هم بازیش خاله بود.

اما امسال.........

انشاءالله که بابایی میره سر کار.

مهد هم چون تازه دو سال و نیمشه و برای مهد همه نظرشون اینه که بچه باید از سه سالگی بره دوست ندارم بذارمش مگه اینکه مهد قران باشه که اون هم هنوز یافت نشده....یعنی یکی دو تا بوده در اطراف مون که ظاهرا امسال در حد پیش دبستانی می پذیرن!!!!!!

دعا کنید که انشاءالله شرایطی پیش بیاد که بچه م از سر کار رفتن من اذیت نشه و من هم خیالم راحت باشه و کمکی به تربیت صحیحش باشه....

دوست داشتم تولد 888 روزگی گل پسرم رو جشن بگیرم نشد.(منظورم از جشن همون جمع خونوادگی دو خونواده است به اضافه یک کیک...) بابایی وعده 900 روزگی رو دادکه اون هم عملی نشد!!! انشاءالله 1000 روزگیش با حضور بچه های دایی محمد عید غدیر

اما برای 30 ماهگیش که تقریبا همزمان با عید فطر میشد شب عید یه کیک کوچک گرفتیم.جشن خاصی نبود و فقط مراسم شمع فوت کنی و کیک خوردن.انشاءالله تا هزار روزگی.

دایی و زن دایی که به خاطر درگذشت پدر زن دایی ناچار شدن چند روز قبل ماه رمضان بیان اینجا دیروز به سلامتی برگشتن سر خونه و زندگی شون(اصرار هامون هم برای نگهداشتن شون بی فایده بود!!!)

تا انشاءالله مهمون های ناز و تپل شون بیان و دوباره برگردن پیشمون.خیلی دلمون براتون تنگ میشه .خصوصا رضا که حسابی با دایی محمدش رفیقه.

در پناه حق

التماس دعا

/ 1 نظر / 10 بازدید
مهناز مامان آروین

امیدوارم مهد خوبی پیدا کنی و از نگرانی در بیایید . واسمون از گل پسرت عکس بذار دیگه دلم تنگیده واسش [قلب]