نویسنده : مامان خانم ; ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸

سلام دوستان

طاعات و عبادات قبول

انشاءالله که ما رو از دعای خیر فراموش نکردید

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

١٨ ماهگی گل پسر ما مصادف شد با ١٨ رمضان و چون ٢٢ شهریور تولد ١٨ سالگی دایی رضاشه تصمیم گرفتیم تولد ١٨ ماهگی و ١٨ سالگی رو انشاءالله با هم بگیریم بعد از این ایام که میشه همون تولد دایی.

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com

آقا پسر ما حدود یک هفته ای میشه که حسابی کنجکاوی خودش رو نشون داده .همین طور تاب میخوره توی خونه و می پرسه:*این چیه؟*بعضی وقتها اینقدر پشت سر هم میپرسه که خودش خنده ش میگیره .جدیدایه چیزی یاد گرفتم هر وقت پرسید این چیه میگم خودت بگو و چون دیگه خیلی چیزها رو بلده(از بس پرسیده)خودش با خوشحالی جواب میده. البته نه اینکه کامل بلد باشه بگه همون طور که قبلا گفتم بیشتر آهنگ کلمات رو میزنه.

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

در ادامه آموزش ها گل پسرم به امام سوم امام حسین(ع)رسیده.

وبلاگ

هم چنان صدای قرآن رو که میشنوه میگه الله اکبر و مسجد رفتن رو هم الله اکبر میدونه و مهر رو هم با اینکه بلده بگه بیشتر مواقع میگه الله اکبره. تا حالا هر وقت بابایی ش خونه نبود میگفتیش کجاست میگفت ":*کار* از وقتی که با باباییش برای نماز بردش مسجد هر وقت بابایی نیست میگه الله اکبر

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

چند روزیه علاقه شدیدی به پتو و بالشت و کلا تخت خودش پیدا کرده.یه بازی دوست داشتنیش این شده که بره توی تختش و من هم برم پیشش و پتو بندازم روش البته فکر نکنید به همین راحتی میخوابه این فقط بازیشه برای چند ثانیه .معمولا هم من و بابایی باید در کنارش باشیم!!!!

شکر خدا غذا خوردنش یه کم بهتر شده . چند روز دیگه یعنی دوشنبه باید واکسن ١٨ ماهگیش رو بزنه .خدا کنه این واکسن و .... اشتهاش رو خراب نکنه.

پسرم پسته دوست داره و میگه *بیسه* تخمه رو هم که دیگه نگو کسی جرات نداره جلوی چشم حضرت آقا تخمه بخوره و ما هم که خونوادگی تخمه خوریم!!! *اومه اومه* ش شروع میشه و تخمه با پوست هم میخواد و به مغزش قانع نیست!!!

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

هر وقت بهش میگیم رضایی برامون حرف بزن یه سری کلمات رو با آهنگ و ریتم خاصی که همیشه یه جوره پشت سر هم میگه و از بس هیجان و ذوق زدگی ما رو میبینه خودش هم خنده ش میگیره نمیدونم بچه م چی میگه!!!جدیدا دستش رو هم همز مان با این مدل حرف زدنش تکون میده. فداش بشم

پسر دایی بابایی یه پسر داره به اسم مرتضی که چهار پنچ سالشه . رضا خیلی دیر به دیر می بینش آخرین بار حدود دو ماهی میشه.تقریبا دو هفته ای میشه که رضا مدام یادش میکنه *تتیضی*تقریبا همون جوری که یاد ایلیا میکنه یاد مرتضی هم میکنه بهانه میگیره بره پیشش یا وقتی میخوایم غذا بخوره یا لباس بپوشه میگیم کی انجام بده میگه تتیضی البته خیلی وقتها میگه ایلیا.حالا نمیدونیم این مرتضایی که مدام اسمش رو میبره همون مرتضاست یا یه دوست خیالیه چون دیدم بعضی مامان ها گفتن بچه هاشون دوست خیالی دارند. البته ممکنه هم منشاش برنامه کودک باشه چون خیلی به برنامه کودک علاقه داره خصوصا بخش شعر و سرودها به ویژه اگه بچه ها هم باشن مثل عمو پورنگ. امیر محمد رو هم میشناسه *مم مممد*اوایل وقتی میگفتیم اسمش امیر محمده بهانه دایی محمدش رو می گرفت ولی حالا دیگه میشناسش.

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

موفق و سر بلند باشید

در پناه حق

دست علی یارتون        خدا نگهدارتون

التماس دعا








src="http://pichak.net/blogcod/flag/js/fajr4.js">
لوگوی سه گوش