نویسنده : مامان خانم ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸

سلام دوستان

اگه گفتید ستاره های بالا چند تا هستند؟

زحمت شمردن نکشید 17 تا *****************

دیگه نپرسید چرا که دلخور میشم . 17مرداد 17 ماهگی گل پسر بودهورا

بازم به خاطر اینکه کسی تو زحمت نیفته(هر چند که ما از این زحمت ها بدمون نمیاد اما خوب دیگه .... بقیه بدشون میادتعجبچشمک)برنامه خاصی نداشتیم . خودم کیک درست کردم .قرار شد عکس بگیریم و بعد کیکش رو تقسیم کنیم و به همسایه هاخوشمزه بدیم !!!االبته می دونید که منظورم از همسایه بی بی  و بابا بزرگ و عمو اینا هستنقلبمژهاما اولا بابایی شمع یادش رفتدل شکستهدوما چون هنوز پست نگهبانی ما تمو م نشده بود(خونه مامانم اینا که مسافرتند)باید شب میرفتیم اون جاناراحتاز طرف دیگه بابا بزرگ که شبها زود میخوابه اون شب بیداربود و بوی کیک هم که میدونید می پیچه توی ساختمون . گفتیم درست نیست نبریمش پایین اما بی شمعی رو چه کنیمسوالعمو اینا هم که نبودن مثل هر شب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!متفکرشکر خدا بی بی که همیشه همه چیز برای روز مبادا داره یه بسته از این شمع ریزها داشت که 17 تاش مشکلمون رو حل کرد اما تا کارهامون رو کردیم دیگه بابا بزرگ خوابیده بود و سه تایی براش تولد گرفتیم من و بابایی و بی بیهوراهوراهورا

گل پسر ما از این تولدهای بی خاصیت !!!! ببخشید منظورم همون بی هدیه ست زیاد داشته از تولد فقط کیک و شمع رو میشناسه و فوت کردن بغل

بقیه کیک رو هم بردیم که صبح که دایی و زن دایی از قم میرسن صبحونه مون باشهمژهشکر خدا با اومدن دایی و زن دایی که یک هفته ای اینجا هستن کشیک شب ما موقتا تموم شده تا ببینیم خدا چی بخوادخنده

دایی جون هروقت که میاد دست خالی نمیاد برای گل پسر حتما یه چیزی میاره .بنده خدا هم که مدام در رفت و آمده پس میتونید فکرش رو بکنید که هورا.... بله تقریبا میشه یه کلکسیون از انواع وسایل رو که دایی براش آورده اسم برد. از اسباب بازی های بادی تا کوله پشتی ،لباس،موتور و .... این دفعاه هم موش موشک کوکی که خیلی هم تند و تیزه و یه عروسک بادی میکی موس از اینها که دسته دارن و بلندند خیلی هم خوشرنگههورادایی: زن دایی: دستتون درد نکنهتشویق

چند روزه که عروسکم خیلی بهانه گیر شده .همش میخواد پیشش بشینم .تمام وقت میخواد آماده شیر دادن باشم .دفعات شیر خوردنش بی نهایت زیادشده . خیلی باهاش خسته میشم.البته خودم میدونم نبودن مامانم اینا توی بهانه گیری اون و بی حوصلگی خودم بی تاثیر نیست اما بابایی هم ...... بگذریم . انشاءالله مامانم اینا به سلامتی زود میان و  همه چیز درست میشه شکر خدا ماه رمضون که نزدیکه زود بر میگردنبغل

نمیدونم چکار کنم فرصت کنم پست های کوتاه و به روز بنویسمخیال باطلهمیشه طولانی و با تاخیر مینویسمناراحتالبته انصافا دوران بارداریبه روز بودم الان دیگه یه جورایی عذرم موجههاز خود راضی

فقط دو نکته کوتاه:

بالاخره پس از ماه ها نقشه کشی صندلی ماشین خریدیم .همیشه دوست دارم کارهامون یه جوری به اهل بیت(ع) ربط پیدا کنه. زوری خودمون رو بهشون وصل کنیمچشمکبه همین دلیل صندلی ماشینش رو هم روز میلاد آقا علی اکبر(ع) خریدیم.مارک *پیر گاردین*خیلی محکم و ایمنی بچه رو نگه میداره و ظاهرا خیلی توش راحته .انشاءالله که به زودی توی راه زیارت امام رضا(ع) توش بشینه و خسته هم نشهقلب

نکته دوم اینکه بالاخره برای اتاق خواب خودمون پرده دوختم اما با پارچه عروسکی.هورا.چون توی خونه موجود بود. بغلتوجیه ش هم اینه که چون گل پسر توی اتاق خودمونه اینجا هم اتاق خواب بچه محسوب میشهابله ما هر کاری میخوایم بکنیم آنقدر طول میکشه و امروز فردا میشه و نمیشه و هزار و یک مشکل عجیب و غریب و ..... که هر کدوم سریال دنباله داری میشه در حد خودش. این پرده هم ماجراها داره که دیگه جای بیانش نیست زبان

 

انشاءالله به زودی با عکس میام دارم باباش رو راضی میکنم.

خیلی طولانی شد

خسته تون کردم ببخشیداوه

التماس دعا

 








src="http://pichak.net/blogcod/flag/js/fajr4.js">
لوگوی سه گوش