نویسنده : مامان خانم ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸

سلام دوستانقلب

این مدت که نبودیم در گیر یه سریال تازه و پر ماجرا از گل پسر بودیم که هم چنان ادامه داره و ما رو تمام وقت درگیر کرده.چشمکبه دلیل مفصل بودن ماجرا مستقیم می ریم سر اصل مطلب:هیپنوتیزم(پیشاپیش از طولانی بودن این مطلب معذرت میخواماز خود راضی)

حدود سه هفته پیش بی بی رضا (مادر شوهرم)میخواست بره پیش آقای دکتر محترمی که دوست دایی بابایی هم هست و توی کارش دقیقه .از اون جا که رضا چند روزی بود که دست توی گوشش میکرد و بی بی هم من که مدرسه بودم متوجه شده بود با مالش گوشش آروم خوابیده گفتیم ضرر نداره ایشون هم معاینه بشه.این شروع ماجراخیال باطل

خوب معاینه نشون داد گوش چپش به شدت ملتهبه و  و درد میکنه و بی تابی ش هم از اینهدل شکستهشربت نوشتن ما هم اصراری به آمپول نداشتیم گفتیم شاید بخوره خیال باطلدو روز اول رو خورد  و از روز سوم یادش افتاد که ای بابا این داروه که دارن به خورد من میدنزبانو از این جا فاز بعدی(دوم) ماجرا شروع شدهورا

از اون جا که دوست دایی بابایی فقط پنج شنبه ها در دسترس بود و اون روز هم یکشنبه تصمیم گرفتیم ایشون رو به محضر یه دکتر متخصص ببریم که متخصص نوشتن آمپول هم هستچشمکمعاینه گوش اثری از عفونت نداشت ولی چون مطمئن بودیم پنج شنبه دکتر معاینه کرده و عفونت داشته  دکتر احتمال داد که با مصرف دو سه روزه شربت علائم ظاهری برطرف شده باشه سه تا آمپول سفتراکس تجویز کردناراحتبا اولین آمپول فاز بعدی(سوم) ماجرا کلید خورد و دوره اسهال شدید(که هم چنان ادامه دارد)  و تب شروع شداوهکلافه

روز دوم که مراجعه کردیم برای تزریق به دکتر تاکید کردم که وضع اینجوریه شاید آمپول بهش نساخته و ....و یا نمیدونم هر دلیل دیگه ایسوال اما از اون جا که اعتماد به نفس ایشون زیادی بالاست حاضر به فکر کردن به هیچ احتمالی نبود و معتقد بودن این امپول درمان هر نوع اسهال هم هست اما بالاخره اصرار ما ثمر داد و حاضر شدن آزمایش مدفوع بنویسن.جواب آزمایش فاز بعدی(چهارم) رو شروع کردعصبانی

نتیجه ازمایش وجود گلبول سفید زیاد و چند واحد گلبول قرمز در مدفوع بودنگراندل شکستهاین یعنی عفونت روده و زخم شدن اون گریهخوب دوره درمان پنج روز بود با همون امپول سفتراکس که سه تاش رو زده بود و دوتای دیگه رو تجویز کردن اما وضع بهبودی نداشت . هم تب و هم اسهال شدیدنگراناوهاین بار در پی آروم کردن نگرانی های زیاد ما دکتر برای اینکه خیالمون راحت بشه که با ۵ تا سفتراکس هر عفونتی ریشه کن میشه آزمایش کشت ادرار و مدفوع نوشتن.کشت هم که می دونید چند روز جوابش طول میکشهتوی این چند روز اسهال هم چنان ادامه داشت .اول صبح ها وضع بهتر و امیدوار کننده بود اما به مرور در طول روز بدتر میشد. فاز بعدی یا پنجم این ماجرا سوختگی شدید و فجیع پای رضا در اثر اسهال بود.اسهال مثل اسید پاش رو می سوزونهتعجباز نوزادی هر وقت اسهال گرفته تا مدتها در گیر امتحان انواع پماد بودیم.نگراندل شکستهتوی این مدت تب هم م و بیش ادامه داشت گاهی بود و گاهی نبود ولی هر وقت هم بود جزیی بود.

اما چشمتون روز بد نبینه .فاز ششم تب شدید بودناراحتکم کمش 38 درجه بود به 40 هم رسید.تعجبگریهنمیدونید چه به روز ما گذشت .خصوصا نصف شبها.خدا نصیب هیچ کس نکنه .گریهنگرانبچه م این مدت حسابی ضعیف شد و خودمون هم آب شدیم خصوصا با تبش. از ترس اینکه نکنه خدایی نکرده موجب تشنج بشه به هر راهی سعی می کردیم تب پایین بیاد تا ببینیم جواب آزمایش چیهنگرانجواب آزمایش که آماده شد دیدیم عفونتی نیستتعجباما وضع اسهالش و حالت اون تغییری نکرده بود ناراحتبه یه خانم دکتر متخصص مراجعه کردیم. برای اطمینان از نبود عفونت گفت نوار گوش بگیریم شکر خدا مشکلی نبود. تشخیصشون این بود که: دیگه حتما عفونت درمان شده و با این اوصاف که فقط مشکلش تب و اسهاله این یه تب ویرووسی که باعث اسهال هم شده. برای اطمینان بازم رفتیم سراغ همون دوست دایی بابایی .همون اول تا رضا رو دید گفت سرما خورده حالت دست و پاش و پوستش معلومه ویروسیهمتفکراون هم همین تشخیص رو داد . تب ویروسی.گوشش رو هم معاینه کرد به دقت هیچ اثری از عفونت قبلی ندید ازمایش ها هم که  هیچ مشکل یا عفونتی رو نشون نمی داد .فقط دکتر گفت باید باهاش مدارا کنید تا تبش قطع بشه. هیچ دارویی هم به جز استامنیفون نیاز نداره . فقط نذارید تبش بالا بره تا دوره تبش تموم بشه و ممکنه هم دوره ش یه چند روزی طول بکشه.ما هم باوجو خستگی از یه بیماری طولانی مدت بازم عزممون رو جزم کردیم به جنگ تب بریم اوهآخهر چی از سختی این شبها بگم کمه. ترس از بالا رفتن تب .مدام توی وان . پاشوره.خیلی وحشتناک بود.از بس از عدم مراقبت صحیح توی بیمارستان و گرفتن آزمایش های بیخودی از بچه های طفل معصوم و موش آزمایشگاهی شدن زیر دست دانشجوها دیده و شنیده بودیم نمیخواستیم بستری بشهناراحتهر چند که تب ویروسی بستری شدن نمیخواست ولی میگفتن اگه نمیتونید تب رو کنترل کنید بستریش کنیدگریهعروسکمون رو لخت کرده بودیم  و دو تایی دور و برش می چرخیدیم که یه موقع تبش بالا نره. توی روز که جرات نمیکردیم چشم روی هم بذاریممبادا تبش بالا بره شب هم که دیگه هیچی.پیش هیچ کس هم خیالمون راحت نبود بذاریمش می اومدن کمک اما خودمون خیالمون راحت نبود که بخوابیماوهخلاصه تقریبا میشه گفت داشتیم از پا می افتادیم و بیچاره خودش. گلم نه غذا میخورد و نه حال داشت و نه با این همه دارو و مریضی حوصله داشت .خواب راحتی هم نداشت.تنها چیزی که با مذاقش سازگار بود آب بازی مدام بود.تا تبش بالا می رفت و پاشوره جواب نمیداد توی وان حموم بود یه شب تا صبح چهار بار تعجب

فاز هفتم: بابیی از همون اول نسبت به جواب آزمایش کشت مردد بود آخه شکل و ظاهر اسهالش با دفعا قبل که آزمایش داده بودیم فرقی نکرده بود اما اون دغعه جواب عفونت بود و این بار عدم عفونتتعجبتنها حدسمون این بود که نمونه رو اول صبح ازش گرفتیم که وضعیت اسهالش به مراتب بهتر از ساعات دیگه روزه شاید  روی جواب موثر بودهمتفکرو چون دور وز تعطیلی رو پیش رو داشتیم بابایی با یه تصمیم انقلابی یه نمونه ازش گرفت برد آزمایشگه بدون نسخه پزشک و موند همون جا تا جواب گرفت بله تشخیص دکتر بابایی درست بود عفونت هنوز ادامه داشت هر چند خیلی کمتر از دفعه اول  اما بالاخره بود و این یعنی که تنها تب ویروسی نبوده و عفونت هم بوده.گریهاون آزمایش قبلی همه رو گمراه کرده بود.تعجباین بار بابایی با دوست خودش که دکتر عمومیه صحبت کرد که رضا رو ببریم در خونه ش چون دیگه حدودای 10 شب شده بود اما از قضا ایشون مهمونی بودن تلفنی ویزیت فرمودندچشمکگفتن از اون جا که از زدن سفتراکس ها هنوز یک هفته نمی گذره نمیشه به این سرعت آنتیبوتیک داد صبر کنید یکی دو روزشاید در اثر همون آمپول های قبلی وضع به سمت بهبودی بره اگه نرفت بعد.برای تب هم ایبوپروفن رو تجویز کردن با هزار و یک شرط که میترسیدیم بهش بدیم از بس تاکید کرده بودننگرانگفتن تا بیدارید و میتونید تبش رو کنترل کنید با استامنیفون و پاشوره انجام بدید هر وقت دیدید دیگه نمی تونید ممکنه خوابتون ببره و خدای نکرده توی خواب تبش بالا بره فقط برای یه نوبت سه سی سی بهش ایبوپروفن بدیدناراحتاون شب که شب پنج شنبه بود تا چهار همه سعیمون رو کردیم وقتی نتیجه نداد بهش ایبوپروفن دادیم و انتظر داشتیم سریع تبش بیاد پایین و ما دو تا که دیگه دست کمی از جنازه نداشتیم سرمون رو راحت زمین بذاریمآخ با وجود پروفن یه بار دیگه ناچار شدیم بعد نماز صبح ببریمش توی حمام چون تبش بالا رفته بود. تا حدود ساعت 7 صبح این تب دست بردار نبود. بالاخره یه کم خیالمون راحت شداوهجرات کردیم برای دقایقی چشم رو هم بذاریم اما زود به زود یکی در میون چکش می کردیمآخنزدیک های ظهر دوباره یه کم تبش رفت بالا دیگه استامنیفون و پاشوره رو شروع کردیم

فاز هشتم:ظهر برای اطمینان بیشتر با دوست بابایی هماهنگ کردیم و قبل از اذان رفتیم در خونه شون تا هم رضا رو چکاب کنند و هم آزمایش ها رو از نزدیک ببینند(شب تلفنی در جریان قرار گرفته بودند)بله گل پسر ی از بس این چند روز  لخت بود و مدام توی حمام و پاشوره گلوش عفونت کرده بود این یعنی فاز هشتم.تعجبدیگه من و بابایی میخواستیم گریه کنیمگریهچند تا مریضی با هم دل شکستهشربت اریترومایسین دادن برای 10 روز(خدا کنه بخوره)گفتن میشه امپول زد اما شربت بهترهنگرانتبش شکر خدا از بعد از ظهر قطع شد اما به جاش فاز نهم شروع شد

فاز نهم:به خاطر شربتش که آنتیبونتیک بود به شدت هر چه تمام وضع اسهالش وخیم شد به حدی که مجددا سوختگی پا به طرز فجیعی به وجود اومد حتی موقع شستن آب بهش میخورد جیغ میزد ناجور. بچه م خودش حال نداشت از سوختگی پا کباب می شد و دل من هم چنینگریهحالا از دیروز اصلا پوشکش نکردم تا انشاءالله خوب بشهفکرش رو بکنید وضع خونه!!!تعجبدوست بابایی پماد سوختگی روغن ماهی (داروخانه به اسم کادبرنبهمون داده) رو معرفی کردن که به صورت یه لایه ضخیم روی پوستش رو بگیره و مانع از سوختگی جدید بشه تا با همون پمادهای سوختگی مخصوص مداوا بشه.

فاز دهم:

انشاءالله بچه م با همین پماد سوختگیش خوب بشه.مژه

با همین شربت هم که از نوادر روزگاره و دوستش داره و میگه به به واقعا به به بشه

و دیگه خوب خوب بشه بغل

و این بیماریها که هر کدومشون یه دوره ای دارن برای خودشون سراغ هیچ کس دیگه ای نرن خصوصا فاز ششمنگران

انشاءالله که توی این فاز  دوباره اشتهاش برگرده و غذا بخوره(الان مثل قبل از شش ماهگی فقط شیر میخوره)

دوباره سرحال و تپلی بشه نی نی تپل مامان و باباهورا

پس فاز دهم شد انشاءالله سلامتی و تپل مپلیقلب

*************************

ببخشید که اینقدر طولانی شدزبان

از اینکه ناراحتتون کردم هم معذرت میخوامخجالت

سالم و تندرست باشید و شکر نعمت سلامتی رو فراموش نکنیدچشمک

التماس دعا

انشاءالله با خبرهای خوش بر میگردمقلبهورا








src="http://pichak.net/blogcod/flag/js/fajr4.js">
لوگوی سه گوش