نویسنده : مامان خانم ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧

بسم الله الرحمن الرحیم

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

 

1-     حلول ماه مبارک رمضان رو به همه تون تبریک میگم مهمونی توی ماه ضیافت الهی خوش بگذره . ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید خصوصا وقت سحر. البته اگه جزو اونایی هستید که سحر به جز سحری خوردن کار دیگه ای هم می کنند.بعضی ها که مثل ما سحر فقط سحری میخورن اما بعضی ها........خوش به سعادتشون.***

 

2-      شکر خدا دوران سخت آموزشی بابایی به سلامتی تموم شد و بابای نی نی تپل از 31 اومدن پیشمون.(خدا رو شکر) یاد اون روزها که می افتم اصلا دوست ندارم که برگردن ، حتی اگه بابایی بعضی وقتها یه کم بد بشه (چشمک) آخه یه بنده خدایی میگفت  مردها وقتی از خونه دورن قدر خونواده رو بهتر میدونن باید هر چند وقت یه بار ببرنشون آموزشی(خنده)

 

3-     حرفهای زیادی هست که باید بنویسم و لی نمی دونم از کجا شروع کنم. یادتونه گفتم بالاخره زن دایی نی نی تپل پیدا شد؟ روز نیمه شعبان به میمنت و مبارکی عقدشون بود .اول فکر میکردیم دوره آموزشی بابایی یه روز قبل نیمه شعبان تموم میشه و صبح نیمه شعبان بابایی اینجاست .به همین دلیل برنامه جشن رو عصر نیمه شعبان گذاشتیم اما....  پایان دوره شون شد 30 م .یعنی چند روز بعد نیمه شعبان.تلاش های بابایی برای گرفتن مرخصی بازم شروع شد . من هم که اینقدر دمغ بودم میگفتم اگه بابایی نیاد جشن نمی رم. خلاصه با چک و چونه زدن های زیاد بابایی و از اون مهمتر دعاها و نذر و نیازهای همه که دلشون برای من می سوخت، خیلی بی انصافانه به بابایی مرخصی دادن طوری که صبح نیمه شعبان رسید عصرش برگشت اونم با هواپیما. فکر این رو نکرده بودن که توی این فاصله کم چطوری از یزد باید بیاد اهواز و برگرده .اما شکر خدا به موقع برگشت هر چند که هر کی که می شنید میگفت چطور حوصله داشت اینهمه توی راهها بیاد و به این سرعت برگرده با اینکه میدونه چند روز دیگه دوره ش تمومه اما بابایی دیگه.اونم بابایی نی نی تپل. چند روز بعدش هم یعنی 30 برای همیشه اومد پیشمون ،بعد از دو ماه که فقط مهمونی می اومد پیشمون. فقط اونایی که یه تجربه اینطوری داشتن درک میکنن این دو ماه ما چی کشیدیم .سه تامون.

            بگذریم شکر خدا تموم شد و انشاءالله که دیگه پیش نیاد این دوری و هجران. انشاءالله

 

4- و اما گل پسر....

پسر گلم یا عزیز جونم یا همون همه چیز مامان و باباش. که اگه نبود مامانش توی این دو ماه واقعا  نمی دونست چیکار باید کنه.  

           باباییش هم که همه دلخوشیش نگاه کردن به عکس های گل تپلش بود. بهش میگفتن چطور تونستی  این گل رو بذاری و بیای.

          ببخشید مثل اینکه بازم شد شرح هجران قرار بود از نی نی تپل بگم.

پسر نازم به میمنت و مبارکی فردا شش ماهش تموم میشه.

مبارک مبارک تولدت مبارک

بچه م گناه داره باید دو تا واکسن بزنه یه قطره بد مزه هم بخوره. اما کادوی تولدش اینه که یه روز دیرتر ببرمش بهداشت(چشمک).چون فردا میخوام اگه خدا بخواد جشن نیم سالگیش رو بگیرم.یا همون شش ماهگ . با 14 تا مهمون یه جشن کوچیک .شما هم تشریف بیارید اما دست خالی نه!!! از پذیرش مهمان با دست خالی معذوریم. یادتون باشه افطار هم دعوتید.

بچه م چند وقته از لثه هاش خیلی بی تابه. بهانه میگیره .بد غذا شده شیرش رو هم خوب نمی خوره نمی دونم چیکارش کنم . اینجوری باشه حسابی ضعیف میشه . (مامان فداش)

بیشتر از این نتونستم در برابر اطرافیان ایستادگی کنم و چیزی بهش ندم . مجبورم کردن از یکماه پیش به ترتیب اینها رو بهش دادم: آب، آب سیب، فرنی، سرلاک، لیمو شیرین، سوپ.نمی دونم کار درستی کردم یا نه اما شده دیگه. البته یکماه پیش از بس گفتن شیرش کمه و سیر نمیشه (همون اطرافیان)با اینکه مراقبت نداشت بردمش بهداشت برای وزنش.اضافه وزنش خیلی خوب نبود اما کم هم نبود حدود 500گرم. اما اصرار ما رو که دیدن مجوز فرنی دادن رو صادر کردن.که گل پسر ما دوست نداشت حالش بد میشد. ببخشید عوق میزد تا میاورد بالا.بعد چند روز پیشنهاد سرلاک رو دادن. بهتر از فرنی میخوره اما نه با میل و اشتها.باید حسابی سرش رو گرم کنیم و گولش بزنیم تا بخوره اونم حسابی رقیق و به حالت خوابیده که مستقیم بره پایین.حالا هم زن عموش زحمت سوپش رو کشیده و دو روزه سوپ خور شده بچه م . سد که شکست دیگه............ ببینید توی این یکماه با چه سرعتی غذاهای بچه م تغییر کرده و متنوع شده .کاری هم از دست من بر نمی اومد حالاش هم میگن نمیذاری بهش چیزی بدیم بچه گرسنه است. البته منظورشون غذای سفره است که جلو چشم من نمیدن اما یواشکی ...........آب سیب و لیموشیرین رو هم دوست نداشن. همه مشکل اینجاست که پسرعموی گل پسر ما که چند روز دیگه به سلامتی یک سالش تموم میشه و ماشاءالله همه چیز میخوره رو باهاش مقایسه میکنن ولی باور کنید یادشون نیست که وقتی همسن رضا گلی بود تقریبا هیچی بهش نمی دادن یا تازه شروع کرده بودن . علاوه بر اینکه بچه ها با هم فرق میکنن تازه جثه هاشون هم فرق میکنه و مسلما توانایی هاشون.

ببخشید این دفعه رفتم تو فاز شکایت . نگید بد جنسی میکنم همش از این طرفی ها گله دارم ولی باور کنید مامانم حساسیت من رو که میدونه از همون اول هر چی بگم بهش میده و اصرار خاصی نمیکنه.

 

5-      شیرین کاری:

      گل پسر دیگه وقتی رو زمین میذارمش  سریعا دمر میشه(رو شکم میخوابه) تازه دستهاش رو محکم فشار میده رو زمین و سعی میکنه دستها و سینه ش رو بالا نگه داره. یکی دو روزه که کمی زانوهاش رو هم خم میکنه اما نمی تونه روشون بایسته . خلاصه داره تمرین میکنه برای چهار دست و پا رفتن.انشاءالله

       آواز خوندنش رو که دیگه نگو اگه یه بار بشنوید ...........وقتهایی که سر حاله حسابی میخونه . بعضی حروف رو هم داره تمرین میکنه .ددددد، ممممممم و بقیه حروف الفبا که ما ازشون خبر نداریم.

       پسرکم عاشق آب بازیه. دیگه با باباش میره حمام. باباییش هر روز که میاد خونه میره حمام(توی گرمای اینجا لازمه)گل پسرش هم میره توی وانش آب بازی میکنه.(فداش بشم)

خیلی این پست طولانی شد بقیه حرفها و عکس ها برای بعد انشاءالله

در پناه حق

التماس دعا





کلمات کلیدی :شش ماهگی و کلمات کلیدی :ماه رمضان و کلمات کلیدی :فرنی و سرلاک و کلمات کلیدی :واکسن



src="http://pichak.net/blogcod/flag/js/fajr4.js">
لوگوی سه گوش