نویسنده : مامان خانم ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠

سلام دوستان

این مدتی که نبودیم  در جریان حال  و احوال خیلی هاتون بودم .درسته که نظر نمی دادم اما نوشته هاتون ور می خوندم.(نمیدونم چرا کلا دستم به نوشتن نمی رفت.)

و اما بعد.............

گل پسری ما به لطف خدای مهربون این روزها سه سال و سه ماهگی رو داره پشت سر میذاره و هزار ماشاءالله روز به روز شیرین تر و عزیزتر و فضول تر میشه

بابایی ش هم که هم چنان هفته ای سه روز پیش مون نیست و ناچاره برای کارش جایی دیگه باشه!!!!!!! رضا هم که حسابی بابایی شده و در غیابش دلتنگی میکنه و در موقع حضورش هم میخواد تلافی کنه........

خودم هم که شکر خدا کار مدرسه تقریبا تموم شده اما درگیر کار پایان نامه م و تنها درس باقی مونده که هفته دیگه امتحانشه. دعا کنید دیگه زودتر تموم بشه واقعا خسته شدم..................

عمو حسین اینها هم که از هوای گرم اینجا فرار کردن و توی کرج به دمای هوای ما می خندن(انشاءالله که همیشه بهشون خوش بگذره هر جا که هستن) البته شکر خدا تا حالا زود به زود دیدیم شون.

و اما دو قلوهای دایی که حسابی دور از دسترس ما قرار دارند و موقعیتی فراهم نشده که ما بریم و اونها هم که .................... باورتون میشه از عید تا حالا ندیدم شون!!!!!!!!! دایی و زن دایی خیلی بدجنسید.......

سعی میکنم با عکس گزارشی اجمالی بدم.

 








src="http://pichak.net/blogcod/flag/js/fajr4.js">
لوگوی سه گوش