نویسنده : مامان خانم ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸

سلام دوستان


باز هم ایام عید و شادمانی میلاد پیامبر خوبی و مهربانی(ص) و ششمین ستاره گیتی امام صادق (ع)مبارک باد.

 

دیروز بعد از چند روز هوای اهواز خوب شده بود و بعداز مدتی شاهد آسمون آبی با ابرهای پراکنده سفید زیبا بودیم.البته اگه خونه خودمون بودیم به دلیل زندانی بودن در آپارتمان احتمالا شاهد این آسمون قشنگ نبودیم!!!!!!!!
اما گل پسرم: از دیدن این آسمون قشنگ کیف کرده بود. از خواب که بیدار شد تا قبل از کلاسم با هم توی حیاط بودیم(خونه مامان جون) با ذوق و هیجان زیادی ابرها رو نشون میداد و میگفت میخوام بگیرمشون!!! همه رو هم صدا میزد که ابرهای قشنگ اومدن بیاید ببینید.
البته وجود پرنده ها زیبایی این آسمون قشنگ و هیجان بچه م رو بیشتر هم کرده بود.
(خدای مهربون شکرت برای این آسمون زیبا و هوای دل انگیز بهاری. خدایا دیدن آسمون آبی رو از ما و بچه هامون دریغ نکن.)
پسرکم یه کتاب قصه داره از این کتاب های برگ ضخیم و محکم که 5-6 صفحه بیشتر نیستند و تصاویرش همه صفحات رو پر کرده.دایی محمدش براش گرفته .
(یه مدته هر چیزی رو میپرسه کی خریده و با اسم اون شخص میشناسه البته این یه مدت خیلی طولانی شده!!!!!!!!!)
خلاصه اسم این کتاب هم *دایی مممد اخیده*یوده که جدیدا شده*دایی مممد خریده* حتی به ایلیا هم با این اسم معرفیش کرده...............
و اما ماجرای این داستان کم شدن خورشید خانمه.که رفته پشت ابرها قایم شده و خرسی و خرگوشه فکر میکنن گم شده و میخوان پیداش کنن.....خلاصه آسمون دیروز برای بچه م بازگویی کتابش بود و به همین دلیل از دیدن ابرها ذوق زده شده بود..








src="http://pichak.net/blogcod/flag/js/fajr4.js">
لوگوی سه گوش